تبليغاتX
من و معلماي كلاس گرافيك
ماجراهای کلاس گرافیک
این هفته سرماخوردگی بدجوری شایع شده بود . تو خوابگاه فقط چند نفر از گرافیکا سالم مونده بودن که این آخریا گلو درد داشتن همه .
طبق معمول ما هم از موقعیت سو ء استفاده نموده و اگه گفتین چیکار کردیم ؟
کلاسها رو تا آخر هفته به کل تعطیل کردیم!!!
دوشنبه رفتیم تو کارگاه کامپیوتر . تا استاد اومد تو همه به طرز فجیع تابلویی ! شروع کردیم به سرفه کردن و همه هم یه ماسک یا دستمال دستشون بود !
استاده بیچاره همچنان که داشت به حال ما گریه ش میگرفت رفت مدیر گروهمونو آورد . یکی از بچه ها دستمال به دست رفت جلو که قضیه رو براش شرح بده که دیدیم استاده پرید عقب و گفت : حالا نیا جلو !
ما هم که نقطه ضعفشو گرفته بودیم دیگه تا میومد حرف بزنه میرفتیم تو چش استاد ! این آخریا انگار میخوایم کتکشون بزنیم . یه قدم ما میرفتیم جلو شیش قدم استادا میرفتن عقب !
خلاصه ی کلام گفتن که پاشین برین خونه هاتون و با گواهی پزشکی برگردین تا بعدا براتون کلاس جبرانی بزاریم !!!
دستا شله !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 2:13 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

در با شدت از جاش کنده میشه . صدای فریاد "م" رو میشنویم که جیغ میزنه : کجان ؟ و به سرعتمون اضافه میکنیم و از پله ها بالا میریم . صدای جیغ و داد بچه های رشته های دیگه میاد که از سر راه "م" کنار میرن و صدای خانم "ن" سرپرست خوابگاه که پشت سر ما میاد و به تند تر دویدن تشویقمون میکنه . میدویم و زمین میخوریم و با ترس از رسیدن "م" دوباره پا میشیم . به پله های پشت بوم که میرسیم صدای فریاد "م" رو بلند تر میشنویم . خانم "ن" میدوه و قفل درو باز میکنه و بچه ها رو هل میده تا از در رد شن . میمونیم و سعی میکنیم راضیش کنیم که خودش هم بیاد . قبول نمیکنه و وقتی فقط چند نفر مونده ن صدای "م" میاد که میگه : سر جات وایسا !
یخ میکنم و برمیگردم و چهره ی از عصبانیت کبود شده ی "م" رو میبینم که تفنگشو به طرف الهام گرفته و همه چیز در کمتر از یک ثانیه اتفاق میافته . و لحظه ای بعد خانم "ن" غرق خون و با دستای باز رو زمین افتاده و دیگه نفس نمیکشه . به چهره ی وحشت زده ی الهام نگاه میکنم که به خاطر فداکاری خانم "ن" هنوز زنده ست و تو دلم میگم که ای کاش سر کلاس طراحی غیبت نمیکردیم !

پ.ن:وقتی بچه های خوابگاهی ترم ۲ رشته ی گرافیک تصمیم گرفتن هیچکدوم سر کلاس طراحی خانم "م" نرن توهماتشونو رو هم ریختن و فردا رو (یعنی امروز) اینطور تصور کردن !
دوباره پ.ن:تو کامنتا درباره ی بازار کار گرافیک و برنامه نویسی پرسیده بودن . برنامه نویسی رو نمیدونم اما گرافیک که بازار کارش خیلی خوبه رها جان . کلی شاخه های مختلف هم داره که اگه این یکی نگرفت اون یکی حتما میگیره . از آرم و پوستر و بیلبورد و کارت ویزیت و غیره و غیره بگیر تا چاپ سیلک و عکاسی و کلی شاخه های دیگه که تو گرافیک میتونی ادامه بدی و همه هم بازار کار خوبی دارن . تو دقیقا کاری رو کردی که من آرزو داشتم بکنم . یعنی اول ریاضی خوندی بعد میخوای کنکور هنر شرکت کنی . فقط باید زمینه ی هنرتو یه کم تقویت کنی . مثلا رو طراحی کار کنی که عزراییل آدمو ول میکنه اما طراحی نه !
راستی تا یادم نرفته بگم که من قبلنا که درباره ی سازمان سنجش بد میگفتم به خاطر فشاری بود که تو زمان کنکور خصوصا مرحله ی دوم روی روح و روانم بود وگرنه وقتش که بشه خودشون اعلام میکنن . البته خوب آموزشکده های فنی (شریعتی رو نمیگم البته) که چندان تعریفی ندارن . حداقل آموزشکده ی ما اینجوریه . ولی خوب کلا آدم عاقل نباید بره فنی بخونه . از قدیم هم گفتن چاه کن همیشه ته چاه میمونه !

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

اولين باري كه رفتيم مغازه هايي كه وسايل گرافيك ميفروشنو ياد بگيريم من و زهرا و اون يكي زهرا وسعيده و فريده با هم رفتيم و مهتاب هم كه قبلا با سال بالاييا رفته بود شد راهنمامون !
خيلي دير راه افتاديم . ساعت برگشت به خوابگاه 6 بود و وقت زيادي نداشتيم . اين وسط مهتاب هم آدرسو يادش رفته بود ! آخرش مجبور شديم آدرس پاساژه رو بپرسيم ! حالا فكر نكنين خيلي آدرسش سخت بود كه يادش رفته بود ها ! نه ! كلا به جاي چپ ميرفت راست و به جاي راست هم ميرفت چپ !!! به جان خودم بدون يه ذره اغراق اينو گفتم !
فك كن !
آخرش آدرسو پيدا كرديم و خريدامون تموم كه شد ساعت 6 بود . ما هم كه ترم اولي بوديم و فكر ميكرديم دير رسيدن مساويست با هرگز نرسيدن (!) تو خيابون شروع كرديم به دويدن ! يه دفعه نميدونم چي شد كه خريداي من از دستم افتاد و وقتي اومدم سرعتمو كم كنم كه وايسم و برشون دارم سر خوردم و پخش شدم رو آسفالت !
چشمتون روز بد نبينه ! نفسم كه بالا نمي اومد هيچ شلوغي خيابونا رو سر ساعت 6 در نظر بگيرين و چشمايي كه همه داشتن منو نگاه ميكردن كه تمام سعيمو ميكردم كه گريه نكنم . خلاصه كلي همونجوري نشستم كف خيابون تا يواش يواش تونستم پاشم راه بيافتيم كه يه خانومه با دخترش اومده جلو و اصرار پشت اصرار كه بيا بريم خونه ي ما آب قند بخور بدجوري زمين خوردي حالت بده ! من هم كه همچنان به فكر برگشتن به خوابگاه بودم تند تند تشكر ميكردم و تو دلم دعا ميكردم كه كاش بيخيال شه كه برسيم به خوابگاه .
وقتي رسيديم به خوابگاه 5 دقيقه دير شده بود ! خانم "ن" مسئول خوابگاه فكر ميكنين چي گفت ؟
هيچي ! برگشته ميگه فكر كردين اگه دير بياين راتون نميديم ؟!
يكي نيست كه بگه بابا آخه يه ذره توپ و تشر ! ما اينهمه دويديم . من زمين خوردم . اي خدا !
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

اومدم خوب !
چیه ؟!
اینترنتمون قطع بود خوب !
اصلا من طراحی ۱۶ شدم اعصاب معصاب ندارم ها ! گفته باشم !
هرچی ذغاله خاکستر بشه ایشالا ! من موندم کدوم پدر آمرزیده ای اولین بار رفت سراغ طراحی با ذغال؟! خوب من از ذغال خوشم نمیاد خوب . مگه دانشگاه ما غاره که با ذغال توش نقاشی کنم ؟
هست ؟
خودتی !
یعنی دانشگاتونه .
همه ی نمره هام خوب شده غیر از این طراحی . اصلا من حالم بد میشه وقتی دستام سیاه میشه ! اونوقت خانم "م" انتظار داره من پاشم برم تو پارکا یه لنگه پا وایسم درخت بکشم . اونوقت از پیرمرد ۹۹ ساله تا بچه ی تازه زبون باز کرده مسخره مون کنن و تیکه بندازن ! ما هم که از بس مثبت ! یه روز که با بچه ها رفتیم پارک از صبح تا سر ظهر یه سره کار کردیم و آخرش یه آبنبات چوبی واسه خودمون نخریدیم محض دلخوشی ! به جون خانم "م" راست میگم ! در مورد کارای اون روزم چی گفت که بماند . ذوقه رو گرفت با ذغال سیاهش کرد !
برای انتخاب واحد نرفتم . الهام به جام انتخاب واحد کرد . من میگم انتخاب واحد فکر نکنین انتخاب واحد ها ! لیست درسا رو میده دستت میگه امضا کن و به سلامت ! مدرسه کجایی که یادت به خیر !
خلاصه اینکه یواش یواش دلم داره واسه بچه ها تنگ میشه !
چهارم مهر میریم دانشگاه . دعا کنین این ترم با همکلاسیا هم اتاق بشم . هرشب دارم کابوس خوابگاهو میبینم !
خدا کنه زود تر مهر شروع بشه .
ترم بالاییا میگفتن ترم ۲ همش بخور و بخوابه . گوش شیطون کر البته . خدا کنه راست گفته باشن !
+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

تولد وبلاگمو به شدت به خودم تبريك ميگم ! وبلاگم دو ساله شد . ديگه گذشت اون زمون كه ميرفتم وبلاگاي تازه تاسيسو پيدا ميكردم و براي اينكه دل صاحبشو شاد كنم كه مثل خودم چشم به در نمونه براي اولين نظرش ( ! ) براش نظر ميذاشتم !
البته كلي هم دوست پيدا كردم اينجوري ولي خوب ديگه حسش نيست ! ديگه وبلاگمون پير شده . نوه هاي وبلاگم بايد برن پي اين كارا . از ما گذشت !
هي جووني !
هي تابستون !
من خسته شدم تو خونه خوب !
اي خدا ! اگه بگم دلم براي "آموزش دكه" مون تنگ فردا به خودم فحش ميدم يعني ؟
البته راستشو بخواين هنوز هم عقيده دارم كه من غلط بكنم دلم براي اون مدرسه ابتدايي تنگ بشه !
تا بعد !
پ.ن : این مطلب یه ماه پیش نوشته شد و به لطف خدا بالاخره امروز ارسال شد !

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مرداد1388ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

ژوژمانا تقریبا داره تموم میشه و من دیگه قید نمره رو زدم . پاسپارتوی کارا اونجوری که خانم "م" میخواست نشده بود . یعنی من خبر نداشتم چی میخواد و بچه ها هم بهم نگفتن . این وسط نفیسه یه چیزایی گفت اما من اونوری گرفتم و دقیقا گند زدم به کارا !
ژوژمان چاپ بد نشد . مثل بوتیکا شده بود کارگاهمون . لباسای مختلف با چه طرحای بکری از در و دیوار آویزون بود .
دیروز تصویر سازی هم تموم شد . خیلی همگی آروم بودیم . مهتاب بالاخره کشف کرد که به خاطر اینه که از دست خانم "م" راحت شدیم !
فردا ژوژمان صفحه آرایی هم تموم میشه و می مونه ریاضی و زبان . بعدش هم استراحت مطلق !
این هفته که رفته بودم خونه از خستگی دل نمیکندم که برگردم . به زور کتک باید مجبورم میکردن کارامو تموم کنم . این شد که روز آخر تا ۴ صبح بیدار بودم و آخرش هم کارام تموم نشد !
تا بعد !
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

داشتم پستهای قبلی رو میخوندم . پستهای بهمن ماه و قبلش که منتظر اعلام نتایج بودم . عجب حرصی میخوردیم واسه قبول شدن ! آخرش که چی ! کلی از دست حرص خوردنای خودم خنده م گرفته بود .
هنوز هم یادمه که چه اضطرابی داشتم واسه اعلام نتایج ! صبحها واقعا تا چشام باز میشد میپریدم کامپیوترو روشن میکردم سازمان سنجشو باز میکردم ! هر دفعه هم که میدیدم به روز نشده از ته دل فحششون میدادم !!!
حالا که فکر میکنم میبینم قبول شدنم بهتر از این بود که با اون اعصاب قاطی بشینم حرص بخورم ! این خستگی ها و کارای فراوون و غر غر های استادا میارزید به این که الان پیش نخونده برای کنکور بخونم !
فردا حداقل ۳ تا اجرا باید تحویل بدم اونوقت نشستم اینجا !
تا بعد !
+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

یکی نیست بگه آخه دختر مگه مجبوری میگی "حتما" ؟
حالا باید همه جا جار میزدی که نمره هه رو کامل کامل میگیری ؟
بی جنبه !
نمره ی زبانو کامل شدی مگه دلیل میشه که ریاضی رو هم کامل بگیری ؟
بزنم ....؟!
ریاضی شدم ۹ از ۱۰ ! چراشو نمیدونم ! برگه ها رو بهمون پس نداد ! این وسط یک عدد چسب زخم بر روی دماغمان نسب میباشد که بدجوری تابوئمان نموده !
تازه من کلی هنر کردم ۹ شدم ! البته ۱۰ هم داشتیم ها اما ۲۵/۰ هم داشتیم خوب ! باور نمیکنی از خانم "ر" بپرس . البته لو نداد که نمره ی کی بوده اما من تازه داره یادم میاد که خیلی باید به خودم امیدوار باشم !
فکر کن ! خانم "م" برای امروز به همه ۷ تا اجرا داده بود و من هم که هفته ی قبل یکی از غیبتامو برای تصویرسازی حروم کردم باید ۱۱ تا اجرا میبردم ! البته روی هم رفته فکر کنم ۵/۲ تا اجرا بردم و کلی هم آفرین عزیزم شنیدم ! گیج میزنه ولی خوب بهتر !
گفته برای جبرای کلاسی که نیومدی فردا چاپو ول کن بیا کلاس تصویرسازی با اونی کی گروه !
ذکی ! تصویرسازی به جای چاپ !
تا بعد !

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

میگم چقدر زود گذشت ها !
وسطای خرداد به احتمال زیاد تعطیل میشیم و بیست و سوم به بعد هم ژوژمانه و بعد هم از ۳۰ خرداد امتحانا شروع میشه . ما هم که فقط دو تا درس عمومی داریم . ریاضی و زبان . ریاضی رو که من تا حالا دبیر به این خوبی و باحالی ندیده بودم ! واقعا خوب درس میده . از ترم سومیها هم شنیده بودیم که سوالای امتحانش مثل سوالای جزوه ست به خاطر همین هم هفته ی قبل که امتحان داشتیم نشستیم جزوه رو تقریبا حفظ کردیم اما با کمال تعجب دیدم که سوالا حتی از سوالای جزوه هم آسونتره و من حتما نمره ی کاملو میگیرم . زبان هم دو هفته پیش امتحان داشتیم که سوالاش یه چیزایی تو این مایه ها بود :
- دیوار چیست ؟
۱) دیوار      ۲) در      ۳) کمد      ۴) هرسه مورد
تازه تو همین امتحان هم خیلیا گیر کرده بودن و مثلا با تاسف میگفتن وای!!!!!!!!!!!!!! من گزینه ی ۴ رو علامت زدم !
بنابراین در حال حاضر شما با یکی از مغزهای دروس عمومی در دانشگاه ما صحبت میکنید . خواهش میکنم عکس نگیرید !
دیگه یواش یواش رو غلتک افتادیم و برای خانم "م" کثیف ترین و شلوغ ترین اتودا رو میبریم که وقتی میبینه همچین دستشو تکون میده که انگار شق القمر دیده ! و البته برای خانم "ف" هم انقدر تمیز کار میکنیم که برمیگرده بهمون میگه : دیگه نمیخواد اجرا بزنی ! وقتی خوب کار کردی دیگه نیازی به اجرا نیست !!!
خوشتون اومد ؟ خانم "ز" هم باهامون این هفته کاملا صمیمی شده بود اگه ...
اگه میز نور کارگاه چاپو نمیشکستیم !
هنوز هم موفق به انجام هیچگونه چاپی نشدیم !
تا بعد !

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 9:1 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

خوب ! از کجا شروع کنم ؟!
از همون خانوم "م" ! روز اولی که اومدیم خانوم "م" کلی باهامون حرف زد و کلی هم از اخلاق خوبش خوشمون اومد . خیلی خوش برخورد بود . جلسه ی بعد خانوم "م" سر کلاس تصویر سازی آنچنان ذوقامونو پرت کرد تو دیوار که دیگه هیچکس از تصویر سازی خوشش نیومد که نیومد مگه این مهتاب خانوم خوش اعتماد به نفس ما ! استاد طراحی و هندسه ی نقوش هم همین خانوم "م" هستش و ما به اون دو تا هم علاقه ی چندانی نداریم ! کلا خیلی استاد خوبیه . نمیذاره امید برای ۱ دقیقه تو دل آدم بمونه !
بریم سراغ خانوم "ف" که ابهتش منو کشته ! جدی میگم ها ! کلی محترم و با شعور و سختگیره . البته فکر کنم خیلی ناامیدش کردیم امسال چون از اجرای ۶ بار گرید پارسال تبدیل شده به " میل خودته اگه دوست داری دوباره اجراش کن"!!!
یه استاد "ز" هم هست که چاپ سیلکو باهاش کلاس داریم و کلی با بچه ها صمیمیه و اخلاقش هنوز چندان دست من نیومده اما ترم سومیا میگن باید الکی باهاش صمیمی بشی خودتو لوس کنی که ازت خوشش بیاد !!!
از اونجایی که آپ مفصل به ما نیومده درسای عمومی رو هم بیخیالش !
تا بعد !
+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

بالاخره اومدم !
بعد از عید اوضاع احوالمون خیلی بهتره به اگه خانوم "م" بذاره !
یه گیرایی میده که بیا و ببین ! میگه شما از رنگ شناسی هیچی حالیتون نیست ! اینجوری میندازیمتون ! حذف میشین و یکی دو تاتون که خوبن به عنوان مهمان میرن شهرای دیگه و و و .....
اگه یه ذره به زندگی امیدوار بشیم نامردی نمیکنه و میزنه تو ذوق و امید و هرچی حس مثبته !
البته از ترم بالاییا شنیدیم که همش چرنده و حرف بیخود میزنه و امروز هم برای اینکه ثابت کنه حرفاش رو ما تاثیر داشته کلی از کارامون تعریف کرد !
خلاصه همچنان وقت ندارم . ساعت ۷ باید خوابگاه باشیم و همچنان به امید یه روز دیگه و یه آپ مفصل بمونیم ! آهنگو هم وقت ندارم عوضش کنم . ایشالا ۴شنبه میرم خونه . مگه آپ مفصل در خانه میسر شود !
تا بعد !

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

به شیوا گفتن چرا تو کافی نت قبل از عید آپ نکردی ؟
گفت : مگه کامپیوتر خودمون چشه ؟؟؟
دیگه یواش یواش همگی به اوضاع عادت میکنیم و دیگه به دبیرامون میگیم استاد !
راستی سال نو همگی بالاخره مبارک !
ایشالا خوش گذشته باشه .
یه فرصت بهتر میام مفصل تر مینویسم .
تا بعد !

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

یواش یواش دارم به خوابگاه و محیط دانشگاه عادت میکنم . نمیدونم اگه این هم اتاقی ها نبودن ( ترم سومی ان ) من باید چیکار میکردم ! فقط مطمئنم غذا درست نمیکردم ! از اونجایی که میخوام نکات مثبتو ببینم تا تحمل اوضاع اینجا آسون تر بشه باید بگم که امروز یه استاد فوق لیسانس کشف کردیم !
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
چند روز پیش با خودم میگفتم که این مدیره ی محترمه رو از روز ثبت نام تا حالا دیگه زیارت نکردیم . روز بعدش مدیره در کلاس رویت شد ! میخوان فردا جلسه ی توجیهی بزارن برامون . ترم سومیا گفتن نرو . الکیه . اما این هیبت مدیره منو گرفته میترسم نرم بزنه تو ذوقمون بعدا .
تو خوابگاه که کلا خیلی خوش میگذره غیر وقتایی که تکلیف پکلیف داریم . اصلا به عشق خوابگاه من اینجا موندم .
راستی به نظر شما تو کافی نت میتونن آمار وبلاگمو بگیرن ؟ اگه اطلاعات داشتین رو کنین . اینا خیلی تابلو میان دزدکی مانیتورو نگاه میکنن !
خدایا عاقبت ما رو به خیر کن با اینا (دانشگاه . نه ببخشید ! آموزشکده ! ) گناه داریم !
من رفتم . تا بعد !
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 اسفند1387ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

اینجا افتضاح ترین جاییه که تو کل عمرتون دیدین !
به استادامون نمیگیم استاد . میگیم دبیر !
هیچکدوم بالاتر از لیسانس ندارن و ما هم دلمون خوشه که دانشجو شدیم !
نوشتن تو کافی نت خیلی بدتر از اون چیزیه که فکر میکردم .
فرصت کافی برای نوشتن نیست . من دلم کامپیوتر خونمونو میخواد !
راستی !
از دانشگاه تا خوابگاه دقیقا ۱ ساعت راهه ! خدایا به ما رحم کن . گناه داریم .
من برم . نوشتن اینجا حال نمیده . هیچی هم به ذهنم نمیاد وقتی این آقاهه دم به دقیقه میاد رد میشه . خدا بهمون صبر بده .


فقط اینو بگم که یه نفر تو همین شهر رتبه ی اول کشوری رو آورده اونوقت مامان باباش میخوان از تهران بیارنش کلاس ما !
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

ای بابا !
آپ بعدی دیگه به جون خودم تو شهر دانشجویی !
شنبه رفتیم ثبت نام و خوابگاه گرفتیم و انتخاب واحد کردیم و یه دوست هم پیدا کردم که هم واسه ثبت نام اومده بود هم همشهری بود هم هم اسم بود هم هم رشته ! البته هم اتاقی هم خواهیم بود !
۱۶ تا واحد برای ترم اول دادن و اولین کلاس شنبه ۳/۱۲/۱۳۸۷ میباشد ! زبان پیش ! از فکر کردن به این که درصد زبانم افتضاح بوده که مجبور شدم زبان پیش بگیرم به شدت خودداری کنین ! ما سال سوم زبان نداشتیم . ولی میترسم ریاضی پیش بدن ترمای بعد ! این ترم ریاضی عمومی داریم . باضافه ی هندسه ی نقوش سنتی و چاپ سیلک و طراحی و تصویرسازی و صفحه آرایی .
البته یه چیزی فهمیدیم اونجا که حالمونو گرفت شدیدا . یکی از اون ۳۰ نفری که قرار بوده هم کلاسی باشن قبل از اینکه حتی نتایجشو بفهمه تصادف کرده و خدا بیامرزدش ! هم شهری هم بوده .
این آهنگه رو داشته باشین :
حمید حامی . یاد من باش
کلا کارای حامی قشنگه . ولی اینو من جدیدا کشف کردم !!!

پ.ن : لطفا اگه دیدین آهنگ وبلاگم کار نمیکنه به من بگین . من نمیتونم بفهمم الان کار میکنه یانه !

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

شنبه برای ثبت نام و انتخاب واحد باید بریم دانشگاه . اینجوریا هم که معلومه دیگه رفتن همانا و برنگشتن همانا . دیگه برنمیگردیم تا عید !
آپ بعدی در شهر دانشجویی میباشد !
بدبختی اینجاست که قبل از قبولی اینقدر همین شهر رو مسخره میکردیم دسته جمعی که دیگه جایی برای تعریف کردن ازش نمونده !
به هر حال اگر بار گران بودیم رفتیم و اینا !
تا بعد !
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

یعنی واقعا نتایج اعلام شد ؟
خوب من قبول شدم ! دوستم هم همینطور ! لیلا هم قبول شد !
پرونده ی کنکور به خوبی و خوشی بسته شد تا ۲-۳ سال بعد !
چه خوب . حالا باور میکنین بعد از اون همه غر زدن و جیغ و داد وقتی نتیجه رو دیدم همینطور نگاه کردم و گفتم  : ا ! قبول شدم ؟
هیچکدوممون با هم یه جا قبول نشدیم متاسفانه اما خوب حداقل همگی قبول شدیم ! نتایجمو با بدبختی گرفتم چون سرعت سایت به شدت پایین بود . همین که اومدم نتایج دوستم رو هم بگیرم اینترنت به کلی قطع شد ! حالا بیا و درستش کن ! وقتی بهم زنگ زد که ببینه چیکار کردم برای اینکه یه وقت فکر نکنه قبول نشده و نمیخوام بهش بگم گفتم که هنوز نتایج خودمو هم نتونستم بگیرم .اما در همون حالت که داشتم بهش اینا رو میگفتم اینترنت دوباره وصل شد و خواهرم مشخصاتشو وارد کرد و دیدیم که قبول شده . حالا بیا و حالیش کن که به خدا قبول شدی ! دفعه ی قبل هم همین ماجرا رو با این داشتیم !
ما که رفتیم دانشگاه ! از این به بعد شما وبلاگ یه دانشجو رو میخونین ! نه ! دانژجو ! نه اصلا ! هنرجو ! من هم چه خوشحال !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

تو سیستم پاسخگویی سازمان سنجش زمان دقیق اعلام نتایج رو پرسیدم  دیدم از بس دقیق نوشتن حیفه به بقیه نگم! :

پاسخ:
داوطلب گرامي شما در بخش اعلام نتايج پيام خود را درج نموده ايد.
قابل توجه کاربران در خصوص نتايج:
1- نتايج نهايي رشته هاي نيمه متمرکز ازمون سراسري سال 87 در دهه اول بهمن ماه اعلام خواهد شد.
2- نتايج نهايي رشته هاي نيمه متمرکز ازمون کارداني به کارشناسي سال 87 تا نيمه اول بهمن ماه اعلام خواهد شد.
3-نتايج نهايي رشته هاي نيمه متمرکز ازمون کارداني فني و حرفه اي سال 87 تا نيمه اول بهمن ماه اعلام خواهد شد.
3- نتايج نهايي ازمون جامع علمي کاربردي سال 87 تا اواسط اسفند ماه اعلام خواهد شد.
4- در ارتباط يا نتايج مربوط به ازمونهاي دانشگاه ازاد اسلامي با مرکز ازمون اين دانشگاه تماس حاصل فرماييد.
پايگاه اينترنتي: www.azmoon.com - www.azmoon.org
5- براي کسب اطلاعات در خصوص مشکل در مشاهده ساير نتايج و ساير موارد بجز موارد فوق با روابط عمومي سازمان تماس حاصل فرماييد.
تلفن : 9-88923595
6- در صورت داشتن سوال غير از مورد اعلام نتايج ميتوانيد در بخش متفرقه و يا ساير بخشهاي مرتبط با موضوع مورد نظر خود در سيستم پاسخگويي سوالات خويش را مطرح نماييد تا در اسرع وقت به ان پاسخ داده شود

امضا کننده:

نام واحد: کارشناس روابط عمومي

بیا ! این هم از این . فنیان عزیز ! اعتراض نکنین که یه وقت دیدین رسید به نیمه ی دوم بهمن ها ! ولی با این پاسخشون عجیب از نگرانی در اومدم ! نمیدونستم نیمه ی اول میاد جوابا ! سازمان سنجش هم چه خوب !  قسمتهای رنگی رو هم داشته باشین  که سازمان سنجش به همه نشون داد که فرقی بین فنی و نظری نیست و روی منو کم کرد !
کوفتشون بشه سراسری ها ! خوب شد ؟ دیگه این آخر کاری هم باید بهمون ثابت میکردن که نظری جنس برتره ! 10 تا 15 که فرقی نداره حالا ! خودتونو ناراحت نکنین !
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط شیوا  | 

خیلی دوست دارم بدونم یعنی یه نفر نیست تو سازمان سنجش که بچه ش فنی بخونه . یا مثلا گرافیک؟ یعنی هیچکس نیست که اینا رو حالی کنه که یه عده آدم دیگه هم هستن که نگران اعلام نتایجشونن ؟ یه عده آدم دیگه هم هستن که میخوان بدونن بالاخره چی شده ؟ تکلیفشون بعد از ۷-۸ ماه چیه ؟ میخوان بعدش چیکار کنن ؟ واقعا وقتی میمونه که ببعدش بخوان درس بخونن یا پیش یا به هر حال برن پی کار و زندگیشون ؟ یکی نیست که بگه این وقت مزخرف منو بهش میگفتن طلا ؟ که ما هم آدمیم که رفتیم خر زدیم و کشتیم خودمونو که تا آخر عمرمون نشینیم پای مانیتور و هنوز خواب از چشمامون نرفته این سایت کوفتیشونو باز کنیم که ببینیم آخرین تاریخ به روز رسانیشون امروزه یا همون که قبلا بود؟ که غیر از رشته های نظری و کاردانش یه چیزی هست به اسم فنی که هی میگن باید توسعه ش داد و آینده ی کشورمونو میسازه و وقتش که میشه نمیدونن فنی همون کاردانشه یا همون که ما توش رفتیم کارورزی و بهش میگفتن مرکز آموزش فنی و حرفه ای خواهران و روی دیواراش پر از شعار فنی اینه و فنی اونه بود ؟ یعنی یکی نیست که بگه این رشته ی ما هم رشته س با اینکه جزء نظری ها نیست ؟ یا اینکه اگه من میرفتم نظری چه فرقی میکرد به حالتون که حسابشونو از ما جدا کردین ؟ یا چه طوره که نظریا تیر امتحان میدن و نهایتا تا آخر شهریور تکلیفشون میشه اما ما مرداد امتحان میدیم و آخر شهریور جواب میاد و بعدش اگه اگه اگه قبول شده بودیم تا ۱۶ آبان بمونیم تا یه امتحان عملی برگزار بشه و بعدم تا بهمن که ببینیم کی بالاخره دلشون میخواد و نتایجو اعلام میکنن و تازه هیچ هم نباید ناراحت بشیم اگه گفتن برو سال بعد بیا چون به هر حال ناراحتیمون هیچ جا رو نمیگیره ؟ یا یکی نیست به من بگه چرا باید دو ماه بعد از اعلام نتایج مرحله ی دوم برگزار بشه و دو ماه بعد اونم نتایجش در خالی که رشته های نظری تا جواب کنکور میاد انتخاب رشته میکنن و یه ماه بعد جواب میگیرن ؟ یا اگه من قبول نشدم بعد از این همه وقت کی میخواد جواب ۷-۸ ماه بلاتکلیفی منو بده که میتونستم برم مدرسه و با دوستام خوش باشم و بگم و بخندم و پیش بخونم و جزء سراسری ها امتحان بدم و این همه اعصابم به هم نریزه که چرا فنی خوندم و چرا گرافیک و چرا نرفتم تجربی یا همون کاردانشی که اینهمه مسخره ش میکنیم که به دردنخوره اما باز از فنی سره ؟ یکی به من بگه که آخه من چه گناهی کردم که خواستم مثلا هنرمند باشم که اینهمه نا امیدم میکنین ؟ بابا ! سازمان سنجشیا ! به خدا اگه خودتون جای ما بودین کارتون به بیمارستان و تیمارستان و دیوونه خونه و البته خانه ی سالمندان میرسید ! حالا اگه فهمیدن !
+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط شیوا  | 

بذار من یه سال سومی گرافیک ببینم !
ما که یه نفرو نداشتیم راهنمایی کنه که امتحانا چه جوریه و چه مصیبتایی داره .
اصلا هر کی که اومد اینجا و رشته ش گرافیک بود خدائیش این یه پستو بخونه ضرر نمیکنه .
ببینید عزیزان من ! ( اهم اهم )
اگه رشته تون نظریه ( فنی نیست ) و میخواین گرافیک امتحان بدین که کار خیلی خوبی میکنین و اصلا هم شک نکنین . یه ذره سختی میارزه به اینکه دانشگاه سراسری باشی و سازمان سنجش دور از جون ما آدم حسابتون کنه . تازه کلی هم کلاس داره !
ولی اگه خدایی نکرده مثل من رفتین گرافیک و میخواین کنکور گرافیک بدین برین پیش دانشگاهی رو بخونین . از من گفتن بود ها ! وگرنه جواب اعصابتونو خودتون باید بدین و تقصیرو جز خودتون گردن هیچکس دیگه ای نندازین . اگه دور از جون امتحان فنی دادین و پیش نخوندین :
۱- حسابی درس بخونین و برای مرحله ی عملی هم تمرین کنین که بعد از این دو تا امتحان که منتظر نتایجین هی پیش خودتون فکر نکنین که نکنه به خاطر فلان درصد افتضاح قبول نشم . ( من نبودم )
۲- از ۲۸ شهریور که نتایج مرحله ی اول کنکور فنی میاد ( به شرطی که تو این مرحله قبول بشین . اگه نه که زودی برین سراغ پیش ) تا زمان مرحله ی عملی و بعد از اون اعلام نتایجش که احتمالا اوایل بهمنه ( امیدوارم ) یه سرگرمی غیر از آرم و پوستر تو خونه و کتاب خوندن و وبلاگ نوشتن برای خودتون پیدا کنین . یه سرگرمی ای که توش اجبار و علاقه باشه . یعنی اگه میخواین نقاشی کنین حتی اگه خودتون بلدین برین یه کلاسی که به زور دبیر هم که شده مجبور بشین خودتونو سرگرم کنین و تا ۱۰ صبح نخوابین . به خدا لذت بخش نیست .
۳- وقتی که دفترچه ی آزمون سراسری رو میدن زودی برین بخرین و پر کنین که اگه یه وقت خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم لال قبول نشدین به چه کنم چه کنم نیافتین . چون دفترچه ی سراسری رو قبل از اعلام نتایج مرحله دوم میدن . البته بعد از اینکه خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم لال قبول نشدین سریعا باید برین یه مدرسه ی پیش دار ثبت نام کنین و ترم اولو هم غیر حضوری بخونین تا با خیال راحت تیر ماه تو امتحان با کلاس و خوشگل سراسری شرکت کنین .
۴- اصلا کاردانی که به درد نمیخوره . مگه مجبوری ؟! خوب از اول پیش بخون .
۵- چاه مکن بهر کسی / اول خودت دوم کسی .
۶- چرا من دو هفته زودتر نرفتم مدرسه ی زهرا اینا ؟!
+ نوشته شده در  جمعه 27 دی1387ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط شیوا  |